سفر دماوند
و بلاخره بعد از سالها صحبت و خیال پردازی و برنامه چیدن تقدیر این شده که مرداد1402 برم سمت کوه#دماوندجان.
با اینکه همیشه در مورد سختی هاش صحبت میشد اما اوایلِ مسیر از اونچه فکر میکردم سخت تر بود و هرلحظه امکان جازدن رو میشد حس کرد.یه جاهایی از راه انقدر که هوا گرم و راه سخت و مسیرخاکی و سنگی بود این فکر میومد سراغم که آخه که چی؟اینهمه سختی و تلاش برای چی؟تفریح دیگه ای نبود آخه دختر؟اما از یه جا به بعد انقدر انرژی خوبی اومد سراغم که برام خیلی خیلی آسون شد مسیر و زود تونستم برم بالا:)
توی مسیر از هرقشری آدمی دیده میشد،یکی دکتر بود یکی نماینده مجلس بود یکی مستندساز بود یکی هم مهندس و کلی آدم های متفاوت!همگی توی مسیر صمیمی ترین حالت خودشون بودند بدون استثنا همه به هم لبخند میزدند و بهم کمک میکردند.انگار سال هابود همه همدیگه رو میشناختند.با خیلی از اون ها صحبت میکردم و دقایقی رو از دنیای خودم بیرون میرفتم و وارد دنیای اونها میشدم و از چشم اونها به این زندگی نگاه میکردم.برای من این سفر بیشتر از اینکه باعث بشه توجه کنم به شکوه و عظمت خود کوه دماوند باعث شد بتونم “خودم” رو بشناسم.
و اما یه سری راهنمایی کنم برای اونایکه تصمیم دارن برن : اول اینکه اصلا وسایل اضافی نبرین.اون بالا غذاخوری و سوپری و سرویس بهداشتی هست.میتونید کلبه رزرو کنید از قبل برای شب موندن.میتونید کرایه بدین و کوله پشتی هاتون رو براتون ببرن بالا و اینکه اصلا شوخی نداره کوهی به این بزرگی پس لطفا در انتخاب همسفر دقت کنید/
از اون سفر الان6 ماه میگذره ولی من الان این توانایی رو در خودم دیدم که درموردش بنویسم و قدر دانی کنم از آدمهای غریبه ای که توی این سفر باهاشون آشنا شدم و هرکدوم باهر لبخند یا حرفی تونستن باعث بشن خاطرات خوبی هرچند کم رو از این سفر داشته باشم . هرجا هستین دمتون گرم.